مشاهده زنده

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

 

خدمات موسسه

آژانس مسافرتی مفید پرواز

دفتر وکالت و مشاوره حقوقی

مشاوره ازدواج و خانواده

آموزش رایانه و اینترنت

آموزش زبان انگلیسی

کلاس های درسی تقویتی

کلاس های اخلاق ویژه آقایان

کلاس های دینی ویژه بانوان

کلاس های ورزشی ویژه بانوان

کلاس های ویژه کودکان

پاسخگویی به سوالات شرعی

دریافت وجوهات شرعی

...و

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا با امیر المومنین (ع) بیعت نکردند ؟

 

یکی از صفات مهم و بزرگ عرب صفت کینه توزی است که همه مطلعین عالم از آن اطلاع دارند . به علاوه عرب سر تا پا تعصب بود ، تعصب قبیلگی ، تعصب عقیده های گذشته و تعصب های دیگر. اسلام که آمد با تمام تعصب ها مبارزه کرد و در ابتدای امر ، عرب ها با شدت در برابر اسلام مقاومت می کردند و همه نیروهای خود را بر ضد پیغمبر (ص) بسیج کرده بودند . در اینجا فردی لازم بود که با شجاعت خود جلوی تجاوزات و حمله های عرب را بگیرد والا هم پیغمبر (ص) کشته می شد و هم اسلام از بین می رفت و نور حقیقت قطعا به زمان ما نمی رسید .

این مرد امیر المومنین (ع) بود که با شمشیر خود متجاوزان و جهال را به قتل می رساند و آنقدر از این افراد کشت که قبیله ای نبود مگر اینکه علی (ع) دهها یا صدها نفر از آنها را به قتل رسانده بود و عادت عرب این بود که اگر کسی حتی یک نفر از قبیله ای را می کشت همه افراد قبیله با او مخالف بودند و عاقبت انتقام خود را می گرفتند . ورق برگشت و همین افراد مسلمان شدند . لیکن فراموش نمی کردند که علی (ع) ، پدر یا برادر یا دوست هم قبیله ای آنها را کشته است ، از این جهت پیوسته دنبال موقعیتی بودند که تلافی های خود را به در آورند . ولی متاسفانه می دیدند این مرد که اولین دشمن آنهاست نه تنها در اجتماع شکست نخورد ، بلکه روز به روز بر معروفیت و محبوبیت او نزد پیغمبر (ص) افزوده می شد و وقت و بی وقت « پیغمبر از او تعریف می کند ، اینجا بود که آتش کینه و حسادت آنها نسبت به آن حضرت غلیظ تر می شد »

یکی دیگر از صفات امیرالمومنین (ع) این بود که اهل سازش با مردم نبود و حق می گفت و حق عمل می کرد و حق فرمان می داد و در این کار جدا سختگیری می نمود و مردمی که در جاهلیت محض به سر می بردند ، اصلا اهل حق نبودند. آنها سخت پای بند تفاخرات پوسیده بودند . علی (ع) در زندگی مساوات را رعایت می کرد ، در حالی که این عمل به هیچ وجه به مزاج آن محیط سازگار نبود ! زیرا یک مرد که غلامان زیادی داشت حاضر نبود قبول کند این غلامان انسانند ! یا یک رئیس قبیله انتظارهایی غیر از دیگران داشت . به طور کلی مزاج آن اجتماع که مردمی وحشی و بی دانش و حسود و کینه جو بودند با عدل و مساوات و علم و منطق سازگار نبود  ، « و علی (ع) بر عکس ، مرد حق و عدالت و مساوات بود » ، ولی ابوبکر و عمر نه در جنگها کسی را کشته بودند و نه در راه اسلام مبارزه ای کرده بودند و از طرفی مزاج اجتماعیشان کاملا سازگار بود ، حساب گردنکشان را می کردند وهزاران تبعیض قائل می شدند .

نکته دیگر اینکه عرب رسم داشت در هر کار از رئیس و بزرگ قبیله خود پیروی کند و این خوی را بعد از وفات رسول اکرم (ص) نیز حفظ کرده بود . از این جهت برگرداندن رژیم با راضی کردن چند نفر رئیس و شیخ قبیله امکان پذیر بود . همان روسائی که همه از علی (ع) دل خونی داشتند و خواستار ریختن خون او بودند . بعد از وفات پیغمبر (ص) ، علی (ع) مجبور بود تا مدتی مامور غسل و کفن پیغمبر باشد و تا سه روز مردم دسته دسته بر جنازه آن حضرت نماز می خواندند . لیکن جمعی سیاستمدار از همان دقیقه اول در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و دور از چشم جمع خاصی مانند سلمان و اباذر و مقداد و عمار یاسر و دیگران ، به دستور عمر با ابوبکر بیعت کردند و پس از بیعت روسای قبایل ، بقیه قبائل نیز بیعت کردند و کم کم بر اجتماع تسلط پیدا کردند و جمعی را با پول دادن یا مقام دادن ، و بعضی را با زدن و کشتن و ترساندن ، وارد بیعت خویش ساختند ، و در اینجا امیر المومنین (ع) در برابر عمل واقع شده ای قرار گرفت .

از طرفی با وفات پیغمبر (ص) وضع اسلام طوفانی شد . زیرا جمع زیادی از قبائل ، از اسلام برگشتند ، جمعی ادعای پیغمبری کردند و جمعی عَلَم مخالفت بلند کردند و امیر المومنین (ع) می دید وضع داخلی اسلام در خطر است و نزدیک است اصلا خود اسلام از بین برود و دین محو شود و از طرفی حس می کرد اجتماع اسلام به وجود او کاملا نیازمند است ، از این جهت برای بقای اسلام دندان روی جگر گذاشت و نه تنها با حکومت ساختگی سازش نمود بلکه خود قسمت مهمی از امور را به دست گرفت و خدمات خود را به طور غیر مستقیم به عالم اسلام شروع نمود و در تمام مدت خلافت های ابوبکر و عمر و عثمان سر نخ اسلام و امور تدبیری و فکری و سیاسی اسلام با امیر المومنین (ع) بود و به تصدیق کلیه تاریخ نویسان ، هر چه پیروزی نصیب اسلام شد در سایه فکر و سیاست علی (ع) بود اهل تسنن خود نقل می کنند که عمر در جاهای زیاد می گفت : اگر علی نبود من هلاک شده بودم .

همین ابوبکری که آنقدر سنگ اجماع مسلمین را به سینه میزد ، بعد از وفات خود بدون رجوع به مردم دستور داد سلطنت به عمر واگذار گردد و باز همین عمر بدون توجه به افکار مردم طوری زمینه سازی کرد که بعد از او عثمان خلیفه شود . به بهانه اینکه علی (ع) مرد شوخی است و هنوز سن او زیاد نیست . ولی مردم کم کم بیدار شدند و حقیقت را فهمیدند ، آنقدر جمعیت به در خانه (ع) آمد که در نهج البلاغه می فرماید: نزدیک بود امام حسن و امام حسین در زیر پا آزار ببینند !

این بار همه مردم با جان و دل علی(ع) را می خواستند ولی آن حضرت قبول نمی کرد و می فرمود : برای خود امیری را انتخاب کنید و من وزیر او می شوم ، ولی بالاخره با زور و جبر جامعه خلافت را بر تن او کردند .

از مسائل تجعب آمیز تاریخ است که همین مردم چند روز بعد از خلافت حضرت تظاهراتی بر ضد آن حضرت کردند و با خلافت او مبارزه می کردند ، میدانید چرا؟

زیرا علی (ع) دگر بار بساط عدالت و مساوات را پهن کرده بود و مردم تاب عدالت نداشتند . همان روز اول خلافت نطقی کرد و فرمود : همه ی پول های بی جا ، همه ی جایزه بخشی ها ، همه ی حقوق های زیاد ، همه ی تبعیضات باید از بین برود و در هنگام بخشش بیت المال اربابی دید سهم او و غلامش یک اندازه است اعتراض کرد ، علی (ع) فرمود : در حکومت من عدالت و مساوات برقرار است . سرانجام آن حضرت شهید عدالت و آزادی و مساوات گردید و به همین دلائل از خلافت بر کنار شد !!!

 

دائرة المعارف شیعه