چرا با امیر المومنین (ع) بیعت نکردند ؟
یکی از صفات مهم و بزرگ عرب صفت کینه توزی است که همه مطلعین عالم از آن اطلاع دارند . به علاوه عرب سر تا پا تعصب بود ، تعصب قبیلگی ، تعصب عقیده های گذشته و تعصب های دیگر. اسلام که آمد با تمام تعصب ها مبارزه کرد و در ابتدای امر ، عرب ها با شدت در برابر اسلام مقاومت می کردند و همه نیروهای خود را بر ضد پیغمبر (ص) بسیج کرده بودند . در اینجا فردی لازم بود که با شجاعت خود جلوی تجاوزات و حمله های عرب را بگیرد والا هم پیغمبر (ص) کشته می شد و هم اسلام از بین می رفت و نور حقیقت قطعا به زمان ما نمی رسید .
این مرد امیر المومنین (ع) بود که با شمشیر خود متجاوزان و جهال را به قتل می رساند و آنقدر از این افراد کشت که قبیله ای نبود مگر اینکه علی (ع) دهها یا صدها نفر از آنها را به قتل رسانده بود و عادت عرب این بود که اگر کسی حتی یک نفر از قبیله ای را می کشت همه افراد قبیله با او مخالف بودند و عاقبت انتقام خود را می گرفتند . ورق برگشت و همین افراد مسلمان شدند . لیکن فراموش نمی کردند که علی (ع) ، پدر یا برادر یا دوست هم قبیله ای آنها را کشته است ، از این جهت پیوسته دنبال موقعیتی بودند که تلافی های خود را به در آورند . ولی متاسفانه می دیدند این مرد که اولین دشمن آنهاست نه تنها در اجتماع شکست نخورد ، بلکه روز به روز بر معروفیت و محبوبیت او نزد پیغمبر (ص) افزوده می شد و وقت و بی وقت « پیغمبر از او تعریف می کند ، اینجا بود که آتش کینه و حسادت آنها نسبت به آن حضرت غلیظ تر می شد »
یکی دیگر از صفات امیرالمومنین (ع) این بود که اهل سازش با مردم نبود و حق می گفت و حق عمل می کرد و حق فرمان می داد و در این کار جدا سختگیری می نمود و مردمی که در جاهلیت محض به سر می بردند ، اصلا اهل حق نبودند. آنها سخت پای بند تفاخرات پوسیده بودند . علی (ع) در زندگی مساوات را رعایت می کرد ، در حالی که این عمل به هیچ وجه به مزاج آن محیط سازگار نبود ! زیرا یک مرد که غلامان زیادی داشت حاضر نبود قبول کند این غلامان انسانند ! یا یک رئیس قبیله انتظارهایی غیر از دیگران داشت . به طور کلی مزاج آن اجتماع که مردمی وحشی و بی دانش و حسود و کینه جو بودند با عدل و مساوات و علم و منطق سازگار نبود ، « و علی (ع) بر عکس ، مرد حق و عدالت و مساوات بود » ، ولی ابوبکر و عمر نه در جنگها کسی را کشته بودند و نه در راه اسلام مبارزه ای کرده بودند و از طرفی مزاج اجتماعیشان کاملا سازگار بود ، حساب گردنکشان را می کردند وهزاران تبعیض قائل می شدند .
نکته دیگر اینکه عرب رسم داشت در هر کار از رئیس و بزرگ قبیله خود پیروی کند و این خوی را بعد از وفات رسول اکرم (ص) نیز حفظ کرده بود . از این جهت برگرداندن رژیم با راضی کردن چند نفر رئیس و شیخ قبیله امکان پذیر بود . همان روسائی که همه از علی (ع) دل خونی داشتند و خواستار ریختن خون او بودند . بعد از وفات پیغمبر (ص) ، علی (ع) مجبور بود تا مدتی مامور غسل و کفن پیغمبر باشد و تا سه روز مردم دسته دسته بر جنازه آن حضرت نماز می خواندند . لیکن جمعی سیاستمدار از همان دقیقه اول در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و دور از چشم جمع خاصی مانند سلمان و اباذر و مقداد و عمار یاسر و دیگران ، به دستور عمر با ابوبکر بیعت کردند و پس از بیعت روسای قبایل ، بقیه قبائل نیز بیعت کردند و کم کم بر اجتماع تسلط پیدا کردند و جمعی را با پول دادن یا مقام دادن ، و بعضی را با زدن و کشتن و ترساندن ، وارد بیعت خویش ساختند ، و در اینجا امیر المومنین (ع) در برابر عمل واقع شده ای قرار گرفت .
از طرفی با وفات پیغمبر (ص) وضع اسلام طوفانی شد . زیرا جمع زیادی از قبائل ، از اسلام برگشتند ، جمعی ادعای پیغمبری کردند و جمعی عَلَم مخالفت بلند کردند و امیر المومنین (ع) می دید وضع داخلی اسلام در خطر است و نزدیک است اصلا خود اسلام از بین برود و دین محو شود و از طرفی حس می کرد اجتماع اسلام به وجود او کاملا نیازمند است ، از این جهت برای بقای اسلام دندان روی جگر گذاشت و نه تنها با حکومت ساختگی سازش نمود بلکه خود قسمت مهمی از امور را به دست گرفت و خدمات خود را به طور غیر مستقیم به عالم اسلام شروع نمود و در تمام مدت خلافت های ابوبکر و عمر و عثمان سر نخ اسلام و امور تدبیری و فکری و سیاسی اسلام با امیر المومنین (ع) بود و به تصدیق کلیه تاریخ نویسان ، هر چه پیروزی نصیب اسلام شد در سایه فکر و سیاست علی (ع) بود اهل تسنن خود نقل می کنند که عمر در جاهای زیاد می گفت : اگر علی نبود من هلاک شده بودم .
همین ابوبکری که آنقدر سنگ اجماع مسلمین را به سینه میزد ، بعد از وفات خود بدون رجوع به مردم دستور داد سلطنت به عمر واگذار گردد و باز همین عمر بدون توجه به افکار مردم طوری زمینه سازی کرد که بعد از او عثمان خلیفه شود . به بهانه اینکه علی (ع) مرد شوخی است و هنوز سن او زیاد نیست . ولی مردم کم کم بیدار شدند و حقیقت را فهمیدند ، آنقدر جمعیت به در خانه (ع) آمد که در نهج البلاغه می فرماید: نزدیک بود امام حسن و امام حسین در زیر پا آزار ببینند !
این بار همه مردم با جان و دل علی(ع) را می خواستند ولی آن حضرت قبول نمی کرد و می فرمود : برای خود امیری را انتخاب کنید و من وزیر او می شوم ، ولی بالاخره با زور و جبر جامعه خلافت را بر تن او کردند .
از مسائل تجعب آمیز تاریخ است که همین مردم چند روز بعد از خلافت حضرت تظاهراتی بر ضد آن حضرت کردند و با خلافت او مبارزه می کردند ، میدانید چرا؟
زیرا علی (ع) دگر بار بساط عدالت و مساوات را پهن کرده بود و مردم تاب عدالت نداشتند . همان روز اول خلافت نطقی کرد و فرمود : همه ی پول های بی جا ، همه ی جایزه بخشی ها ، همه ی حقوق های زیاد ، همه ی تبعیضات باید از بین برود و در هنگام بخشش بیت المال اربابی دید سهم او و غلامش یک اندازه است اعتراض کرد ، علی (ع) فرمود : در حکومت من عدالت و مساوات برقرار است . سرانجام آن حضرت شهید عدالت و آزادی و مساوات گردید و به همین دلائل از خلافت بر کنار شد !!!
دائرة المعارف شیعه