اقرار به ولایت بک شرط اساسی
اسم آن بزرگوار علی وکنیه ی او ابولحسن الثانی ولقب مشهور او رضا است. در یازده ذی القعده ی سال 148 هجری به دنیا آمد ودر سال 203 هجری در آخر ماه صفر به دست مأًمون عباسی مسموم وشهید شد.عمر مبارک ایشان پنجاه و پنج سال بود.
مدت امامت ایشان بیست سال بود ( تقریبأ هفده سال آن را در مدینه بودند وسه سال آخر،اورا از مدینه جبراً به طوس بردند )
مأمون وقتی توانست زمام امت اسلامی را به دست گیرد برای اینکه بتواند فتنه های پدید آمده را خاموش نماید، سی هزار نفر از بزرگان بلاد را به نام مستشار جمع نمود و ولایتعهدی را به طور جبر به حضرت رضا واگذار کرد وبدینوسیله توانست به ممالک اسلامی آرامش بخشد.نکاتی لازم بذکر است:
- قبول نکردن مکرر ولایت عهدی تا آنکه تهدید شدن حضرت رضا علیه السلام وسپس قبول کردن آن مشروط بر اینکه د امور مملکتی هیچ دخالتی نکند مبین این جبر است.در کتاب حیاة الامام الرضا آمده مأمون در پاسخ درباریان و گروهی از عباسیان راجع به ولایتعهدی چنین گفت: این مرد از ما پنهان ودور بود وبرای خود دعوت می کرد.ما می خواستیم او را ولی عهد خویش قرار دهیم تا دعوتش برای ما باشد، و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید، و شیفتگان او دریابند که آنچه او ادعا می کرد در او نیست، واین امر-خلافت- مخصوص ماست نه او و ما بیمناک بودیم اگر او را به حال خود باقی گذاریم،آشوبی برای ما برپا سازد که توانیم جلوی آن را بگیریم ......
*آمدن حضرت رضا علیه السلام به مرو برای اسلام بسیار مفید بود؛ زیرا طوس برای بیگانگان میدان علم بود و اگر حضرت رضا در طوس نبود،کسی وجود نداشت که شبهات آنان را رفع کند و اگر آن شبهات رفع نمی شد،برای عالم اسلام خطرناک بود.
*حضرت رضا علیه السلام در بین راه به نیشابور رسیدند. نیشابور فوقالعاده پر جمعیت و شیعه نشین بوده است. همه ی مردم به استقبال حضرت رضا علیه السلام آمدند و می خواستند که آن بزرگوار خود را در میان مردم آشکار کند وبرای آنان روایت بگوید. حضرت رضا علیه السلام صبر نمود تا شوق مردم به نهایت رسید، پس از آن سر از هودج بیرون آورد و چنین فرمود پدرم از پدرش تا رسول اکرم صلوات الله علیه واله واز جبرئیل و از خداوند متعال نقل کرد که خداوند فرموده است: کلمه لااله الاالله، قلعه ی محکم من است و هر که در آن داخل شود، از عذاب من در امان است.
سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمی رفتند. دوباره سر را از هودج بیرون آوردن وفرمودند:گفتن لااله الاالله که موجب سعادت است شرایط اساسی دارد، و یکی از شرایط اساسی آن من هستم، یعنی اقرار به ولایت .
عیون الاخبار رضا علیه السلام
ولایت معانی متعددی دارد و از جمله به معنی دوست هم آمده است.سنی وشیعه این روایت را از پیامبر گرامی نقل می کنند که فرمود:
(( آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد،آمرزیده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد،آمرزیده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، مومن کامل مرده است. آگاهباشید کسی که با بغض آل محمد بمیرد ،بوی بهشت به دماغ او نمی رسد.)) تفسیر کبیر فخر رازی ج 27
از جمله معانی ولایت،سرپرستی است. کسی که ازسرپرست دل او علی بن ابی طالب باشد، ولایت دارد.کسی که ازصفات رزیله مهذب شده باشد، ولایت دارد.کسی که سرپرست دلش طاغوتهای برونی ودرونی،شیطانهای برونی درونی،هوی وهوسها،امال وآرزوهای بیجا باشد؛کسی که هوای او، عقیده شخصی او، خواست او مقدم بر خواست اهل بیت علیهم السلام باشد،بی ولایت بلکه بی محبت به اهل بیت است. از این جهت است که امام سجاد علیه السلام میفرماید:
((ولایت و محبت بدون متابعت معنایی ندارد. کسی که خداوند متعال را معصیت کند و با این وصف اظهار محبت خدا کند، اظهار او بیجا است واز عجایب روزگار است.))
از این جهت می توان گفت که معنای اول ودوم ولایت به یک معنی میرسد، ولایت اهل بیت ادامه ی ولایت خداوندمتعال است. خداوند در سوره ی بقره آیه ی 257 می فرماید:
(الله ولی الذین آمنو یخرجهم من الظلمات الی النور...اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون)
((خدا سرپرست افراد مومن است. آنان را از تاریکیها - تاریکی کفر وضلالت ، تاریکی هوی و هوس ، تاریکی صفات رذیله ، تاریکشیطانها - بیرون می برد و به نور- نور ایمان ، نور خدا، نور صفلت خوب، نور ولایت- و سرپرست کافران طاغوت است- طاغوت هوی و هوس طاغوت درون وبرون،طاغوت صفاترذیله-آنطاغوتها آنان را از نور به تاریکیها میبرند وسرنوشت آنان آتش همیشگی است.))
و این است معنی روایت حضرت رضا علیه السلام که فرموده است: ((کسی که داخل در لااله الا الله شود، سرپرست دلش الله باشد وادامه آن سرپرستی ولایت باشد، در قلعه ی محکم خداوندی است.))
ابراهیم بن عباس که در مسافرت از مدینه تا طوس خدمت حضرت رضا علیه السلام بوده است، چنین می گوید (( ندیدم به احدی ظلم کند، هیچ وقت کلام کسی را قطع نمی کرد. هیچ حاجتی را رد نمی نمود. پای خود را مقابل احدی دراز نمی کرد ودر مقابل احدی تکیه نمی داد و با هیچ کس سخن جسارت آمیز نمی گفت.))
اعلام الوری ص