الدنیا سجنُ المؤمن و جنة الکافِر
مروی است که
روزی یهودی در کمال پریشانی و پیری و بینوائی و بی قوتی از گرسنگی به جان و از فقر و احتیاج به فغان آمده بود عنان مرکب آن حضرت را گرفته گفت : یا بن رسول الله ! از تو انصاف می خواهم .
آن حضرت فرمود : در چه چیز یهودی ؟
گفت : در اینکه از جد تو مروی است که « الدنیا سجنُ المؤمن و جنة الکافِر»، تو به اعتقاد خود مومنی و من کافر، ترا اسبها و استرها و غلامان و چاکران و رختهای فاخر و لباسهای نیکو و خانه های خوب و کنیزان نفیس و فرشهای رنگین و طعامهای لذیذ مهیا و میسر است و من دنیا را نسبت به تو بهشت می بینم بلکه در بهشت بهتر از این گمان ندارم و نسبت به من زندان است که فقرم به نهایت رسیده و بی قوتی و مشقت و زحمت به کمال انجامیده.
پس آن حضرت تبسم فرموده فی البدیهه در جواب گفت :
ای پیر! اگر تو نظر کنی به آنچه حق تعالی از برای مومنان معدّ و مهیّا گردانیده است در آخرت از آن نعمتها که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده ، خواهی دانست که من در این دنیا در زندانم و تو اگر با این کمال زحمت و محنت ببینی آنچه از برای کفار و منافقین در آن نشأه مقرر و مقدّر شده از عذابهای گوناگون ، هر آینه می دانی که تو امروز در بهشتی با نهایت فراغت .
حدیقة الشیعه