مشاهده زنده

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

 

خدمات موسسه

آژانس مسافرتی مفید پرواز

دفتر وکالت و مشاوره حقوقی

مشاوره ازدواج و خانواده

آموزش رایانه و اینترنت

آموزش زبان انگلیسی

کلاس های درسی تقویتی

کلاس های اخلاق ویژه آقایان

کلاس های دینی ویژه بانوان

کلاس های ورزشی ویژه بانوان

کلاس های ویژه کودکان

پاسخگویی به سوالات شرعی

دریافت وجوهات شرعی

...و

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آيا بخت بستن يک واقعيت است يا توهم ؟

 

سوال : آيا بخت بستن يک واقعيت است يا توهم ؟

جواب : شما دوباره به آيه اي که قبلا هم مطرح شد توجه کنيد ، مي فرمايد :

 « و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله » (32)

هيچ جادوگري نمي تواند هيچ ضرري به کسي برساند مگر به اذن خدا .

پس به اين معني که کسي اراده کند بخت شما را ببندد نداريم ، اما اگر خدا مصلحت ديد کسي را تنبيه کند ممکن است آن تنبيه از طريق جادوگري انجام گيرد . هيچ کس با اراده ي خود نمي تواند بخت کسي را ببندد ، اما همين طور که مي شود با ضربه اي که بر صورت کسي مي زنند او را تنبيه کنند ، همين طور هم بعضي ها را از طريق جادوگر تنبيه مي کنند ، تا آدم ها در دل اين سختي ، امتحان بدهند . اگر مثلاً شما با يک ماشين سواري تصادف کرديد و پايتان شکست ، مي گوييد خدا اين طوري امتحانم کرد . يا اگر کسي پشت سر شما حرف زد که آبروي شما را ببرد ، باز بايد متوجه باشيد که داريد امتحان مي شويد ، زيرا خداوند مي فرمايد :

« ان الله يدافع عن الذين آمنوا » (33) خدا مدافع مومنان است

 پس اگر کسي بخواهد پشت سر شما حرف بزند و آبروي شما را ببرد نمي تواند ، منتها عمل او ، زمينه ي امتحان شدن شما را فراهم مي کند . حال اگر کسي تصميم بگيرد از طريق جادوگر بخت شما را ببندد ، مثل همان کسي است که تصميم مي گيرد پشت سر شما حرف بزند ، به ظاهر مي تواند ، همان طور که او به ظاهر اين طرف و آن طرف مي رود و پشت سر شما به اين و آن بد مي گويد . شما هم ممکن است با سادگي تمام بگوييد ؛ واي ! آبرويم رفت ، ولي اگر ببينيم دنيا و آبرو و عزت در دست خداست ، با بدگوييهاي او توسل شما به خدا زيادتر مي شود ، زيرا

 « و لله العزه و لرسوله و للمومنين و لکن المنافقين لا يعلمون » (34) عزت از خدا و رسول او و مومنين است

ولي اين نکته را منافقين نمي فهمند . رژيم شاه چقدر تلاش کرد تا در جريان 15 خرداد سال 42 حضرت امام خميني « قدس سره » را بي آبرو کند ، دروغ براي ايشان ساختند که از « جمال عبدالناصر » رئيس جمهور مصر پول گرفته تا در ايران اغتشاش کند . آيا اين کارها نتيجه داد يا اينکه حضرت امام خميني « قدس سره » آبرومندترين فرد دنيا شدند ؟ بله مي شود يک جادوگري به کمک جني ها يک شيطنتي بکند اما شما با توکل به خدا تمام نقشه هاي جادوگر و جن را هيچ مي گيريد و بدون هيچ عکس العملي به زندگي ديني خود ادامه مي دهيد ، و در آن صورت آنها هيچ غلطي نمي توانند بکنند . ما چوب بي توکل بودنمان را مي خوريم .

 

اگر کسي به ناحق پشت سر شما با تهمت هايي که زد ، بي آبرويي راه انداخت به طوري که در شهر هر کسي شما را ببيند بگويد عجب ؛ اين بوده که اين کارها را کرده ! حال شما دو کار مي توانيد بکنيد ،يکي اينکه بگوييد من ديگر در اين شهر نمي توانم زندگي کنم ، آبرويم رفت ، بلند مي شوي و به شهر ديگري مي روي .

اين در حالي است که اين ذهنيت به دنبال شما است که در شهر خودم آبرويم رفته ، هميشه اين سياهي دنبالتان هست . اما يک وقت مي گويي خدايا خودت که بهتر مي داني ، پس خودت مدافع من باش . شما هم در حد وُسع و توان خود ، از خود دفاع مي کني . يک سال نمي گذرد درست برعکس مي شود ، آبروي آن کسي که مي خواسته آبروي شما را ببرد ، از کف او مي رود ، و از آن مهمتر در اين جريان حضور خداوند را در زندگي خود احساس مي کني . ولي اگر بد امتحان داده بودي و نقش طرفي که مي خواسته آبروي شما را ببرد ، نقشي موثر مي پنداشتي ، شما از شهر خوت هم که مي رفتي ، باز نقش آن فرد برايت يک نقش موثر باقي مي ماند و هرگز از آن طريق به خدا نمي رسيدي . اگر از شهر مي رفتي چوب خودت را خورده بودي و نه چوب آن طرف را .

 براي پيدا کردن چنين بصيرتي به ما فرموده اند سوره هاي معوذتين ( فلق و ناس ) را بخوانيد .

مي فرمايد :

« قل اعوذ برب الفلق » ؛ بگو همواره به پروردگاري که سياهي ها را مي شکافد پناه مي برم .

« قل اعوذ برب الناس » ؛ بگو به پروردگاري که کليه امور انسان ها به دست اوست پناه مي برم .

با توجه به اين آيات ديگر کسي نمي تواند در روان شما صاحب نقش و اثر باشد . وقتي مي گويي : « قل اعوذ برب الناس ، ملک الناس ، اله الناس » ؛ پروردگار و حاکم و معبود انسان ها پناه مي بري ، پس ديگر هيچ کس در جان شما کاره اي نيست . درست است که عده اي « النفاثات في العقد » ؛ هستند و در گره ها و تصميم ها مي دمند ، اما با پناه بردن به خداوند ، هم کار آنها را خنثي ميکني ، هم بهره ي نزديکي به خداوند نصيب تو مي شود . درست است اين طرف دارد در غياب شما ، شما را ضايع مي کند ولي اگر با آرامش کامل و در حد توان خود از خود دفاع کنيد و بقيه اش را به خدا بسپاريد ، درست امتحان داده ايد و چند قدم جلو آمده ايد و آن سختي براي شما پنجره ي ورود به عالم بهتري مي شود .

در روايت قدسي داريم که خداوند مي فرمايد :

به عزت و جلال و بزرگواري و رفعتم بر عرشم سوگند که آرزوي هر کس را که به غير من اميد بندد ، به نوميدي بدل مي کنم . و به او نزد مردم جامه خواري مي پوشانم ، و او را از تقرب خود مي رانم و از فضلم دور ميکنم . آيا او در گرفتاري ها به غير من آرزو مي بندد ، در صورتي که گرفتاري ها به دست من است ؟ و به غير من اميدوار مي شود و در فکر خود در خانه ي جز مرا مي کوبد ؟ با آن که کليدهاي همه درهاي بسته نزد من است و در خانه ي من براي کسي که مرا بخواند باز است .

کيست که در گرفتاري هايش به من اميد بسته و من اميدش را قطع کرده باشم ؟ کيست که در کارهاي بزرگش به من اميدوار گشته و من اميدش را از خود بريده باشم ؟ من آرزوهاي بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها به حفظ و نگهداري من راضي نگشتند ، و آسمان هايم را از کساني که از تسبيحم خسته نشوند ( فرشتگان ) پر کردم و به آنها دستور دادم که درهاي ميان من و بندگانم را نبندند . ولي آنها به قول من اعتماد نکردند ، مگر آن بنده نمي داند که چون حادثه اي از حوادث من او را بکوبد ، کسي جز به اذن من آن را از او بر ندارد ، پس چرا از من روي گردان است ؟ من با جود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به او مي دهم سپس آن را از او مي گيرم ، و او برگشتش را از من نمي خواهد و از غير من مي خواهد ؟ او درباره ي من فکر ميکند که ابتدا و پيش از خواستن او عطا مي کنم ، ولي چون از من بخواهد به سائل خود جواب نمي گويم ؟ مگر من بخيلم که بنده ام مرا بخيل مي داند ؟ مگر هر جود و کرمي از من نيست ؟ مگر عفو و رحمت دست من نيست ؟

مگر من محل آرزوها نيستم ؟ پس چه کسي مي تواند آرزوها را پيش از رسيدن به من قطع کند ؟ آيا آنها که به غير من اميد دارند نمي ترسند ؟ اگر همه ي اهل آسمان ها و زمينم به من اميد بندند ، و به هر يک از آنها به اندازه ي اميدواري همه دهم ، به قدر عضو مورچه اي از ملکم کاشته نشود ، چگونه کاسته شود از ملکي که من سرپرست او هستم ؟ پس بدا به حال آنها که از رحمتم نوميدند ، و بدا به حال آنها که نافرمانيم کنند و از من پروا نکنند .

وقتي امام خميني « قدس سره » را به نجف تبعيد کردند ، عوامل رژيم شاه شايع کردند که ايشان يک آخوند سياسي بي سوادي است که چون نمي توانسته است درس بدهد شلوغ کرده است . آنها اميد داشتند با اين شايعات هيچ کس پاي درس حضرت امام « رحمه الله عليه » نرود ، ولي زماني نگذشت که ايشان از جمله ي آبرودارترين شخصيت هاي حوزه ي علميه ي نجف شدند ، چون با اميدواري به لطف خدا ، فقط وظيفه ي خود را انجام دادند . بايد متوجه بود در هر حادثه اي مي خواهند ما را امتحان کنند ، اگر توانستيم بگوييم ؛ خدايا هر طور تو راضي هستي ما راضي خواهيم بود ، منور به مقام رضا مي شويم . خدايا ! هر طور بخواهي ، ما همان را مي خواهيم ، مي خواهي ما تنها باشيم ، ما هم تنهايي را مي خواهيم ، مي خواهي بي نام و نشان زندگي کنيم و بميريم ، ما هم همين را ميخواهيم . اين نوع رويکرد به مسائل ، شخصيتي از شما مي سازد هزار برابر بالاتر از آنکه بخواهيد آرزوهاي دنيايي تان برآورده شود و براي تحقق آن آرزوها به فالگير و رمال پناه ببريد و او هم به شما بگويد بخت تان را بسته اند بايد پول بدهيد تا باز کنم و از اين طريق خود را در مقابل پروردگارتان روسياه کنيد .

 

پی نوشت‌ها:

32) سوره ي بقره ، آيه ي 102

33) سوره ي حج ، آيه ي 38

34) سوره منافقين ، آيه ي 8

35) الکافي ، ج 2 ، ص 67 ، باب التفويض الي الله و التوکل عليه .

 

منبع: کتاب « جایگاه جن ، شیطان و جادوگر در عالم » - سایت راسخون

گردآوری : آقای سعید نظری