مشاهده زنده

Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

Get Adobe Flash player

 

خدمات موسسه

آژانس مسافرتی مفید پرواز

دفتر وکالت و مشاوره حقوقی

مشاوره ازدواج و خانواده

آموزش رایانه و اینترنت

آموزش زبان انگلیسی

کلاس های درسی تقویتی

کلاس های اخلاق ویژه آقایان

کلاس های دینی ویژه بانوان

کلاس های ورزشی ویژه بانوان

کلاس های ویژه کودکان

پاسخگویی به سوالات شرعی

دریافت وجوهات شرعی

...و

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاطفه

 

گفته اند بشر با غریزه بشر نیست ، بلکه انسان با عاطفه انسان است ، یعنی آنچه ممیز وجود انسانست عاطفه ی اوست ، غریزه در نهاد همه ی موجودات است از آن جمله حیوان ، حیوان با غریزه شناخته می شود زیرا همّ و غمّ او  علف و آب است و غیر از این هم در اندیشه ندارد اگر چه حیوان اندیشه ندارد . ولی انسان گذشته از بعد غریزی و طبیعی یک بعد ماورایی نیز دارد و آن بعد عقلانی است ، که عاطفه را نیز در خود جای داده است ، بشر بوسیله ی عاطفه تمامی ارزشها را کسب می کند و با ارزشها می سازد و به دیگری هم انتقال می دهد ، بطوریکه در معنای عاطفه می گویند : دیگر خواهی .

در حالی که غریزه مساوی با خودخواهی است . اگر انسانی در سعی و کوشش برای بالابردن و ارتقا خود باشد و بس باید دانست بعد غریزی دارد ، همه چیز برای من ، مال ، پست ، ریاست ، اولاد خوب ، همسر خوب و خانه خوب و ... و کاری هم ندارد دیگران در چه حالیند ، مریضند ، در فقرند ، گرفتارند ، در ظلمند ...

کسی که اندیشه و فکرش فقط و صِرف خویشتن است بشر نیست ، شکل و شمایل انسانی دارد و صاحب غریزه ی حیوانی است ولی اگر کسی باشد مثل مولی الموحدین امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام که می فرماید : در اقصی نقاط از جهان ، خلخالی از پای زن یهودی به ظلم بیرون بکشند و خبر به من علی برسد اگر از درد این ظلم بمیرم جا دارد و ملامتم نباید بکنند .

این نهایت انسانیت است و نشانگر اشراف روحست و روحش گستردگی و ارتباط داشته و امور را تحت نظر دارد یعنی هیچ انسانی را دور از خود نمی داند همه انسانها را با خود متحد می داند . به قول مولوی یک گهر بودیم و عالم ها یکی ، کلا همه گوهرها یکی بودیم و حالت انبساط داشتیم ، این زمینه های غریزی باعث تفرقه شد و ملال آورد ، لهذا وجود انسان ، وجود + عاطفه است .

اما عاطفه چیست ؟

عاطفه آغازش از دیگرخواهی شروع می شود ، آنکسی که ازدواج کرده و متاهل می شود می گوید : من که غذا می خورم پس چه زیباست که با دیگری آنچه دارم بخورم ، ماوایی داردم دیگری هم در کنارم در این ماوا بیارامد ، بعد هم خدا به او فرزند میدهد و عائله مند می شود و خداوند هم مهر عائله را به دلش می اندازد ، کاریست الهی که خدواند او را از خودخواهی به دیگر خواهی می برد،

تا آنجا که اگر کسی به همسرش اهانت کند می خروشد و غیرت نشان می دهد ، قبلا این گونه نبود ولی خداوند کاری کرد که عاطفه در وجودش اوج بگیرد و عاطفه را نمایش دهد ، حالا باید کاری کرد که عاطفه از منزل ها به مناطق کشیده شود ، یعنی اگر دیدیم در منطقه ما کسی در فقر و گرفتاری است نباید آرام بنشینیم یا اگر توانستیم به دنبال فقیر و سائل بگردیم اگر مصیبتی آغاز شد نباید گفت به ما چه مربوط است ! این کلمه بعد غریزی ما را نشان می دهد ، ولی اگر برای کسی که مورد ظلم واقع شده در جایی دور اشک بریزید در درس اخلاق و عرفان به آن عاطفه می گویند .

ام الحقائق العاطفة : مادر حقیقت ها عاطفه است .

پس با عاطفه می توان دنبال فضیلت ها رفت و پیر و مرشد خود را یافت و عاطفه را تحت ارشادات او قرار داد . ما باید به دنبال رشد باشیم زیرا ما انسان : مُستَرشِد ، هستیم ، دنبال پیر طریقت می گردیم و اراده ی عاطفه را باید تحت اختیار او قرار دهیم ، مانند ما که اراده مان بدست مجتهدمان می باشد ، دست جامع الشرائط ماست : اگر فرمان بدهد فرمان ولی امر را باید تا ولی عصر امتداد داد و فرمان ولی عصر یعنی فرمان محمد (ص) و خداوند .

اینجاست که عاطفه مسئله مرید و مرشدی ما را با آل محمد به میان می آورد .

و اما فاطمه (س) :

ولادت حضرت فاطمه (س) ، همه غرایز حیوانی رهبران جامعه ی آن روز را در هم می پیچد ، در آن جامعه از عاطفه خبری نبود لذا همه چیز من بود و من . وقتی خداوند ، فاطمه را به پیامبر بخشید و هبه کرد ، ماهی تابان و خورشیدی فروزان نه تنها به او بلکه برای نجات بشر از دست غریزه ی حیوانی اش اعطا کرد و او شد مادر همه ی عاطفه های عالم که بدون راهبری آن یافتن مسیر امکان ندارد . او مادر شعاع های فروزنده ی ما است ، برای یافتن مرشد باید از او یا از فرزندان و شوهر او مدد گرفت ، او همه ی حریت را به انسانها آموخت ولی ما قدر آنها را ندانستیم

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

ما آن خضرها را در طول تاریخ داریم از دست می دهیم ، قدر و منزلت این خضر را ندانستیم و دنبال هیاهوی دنیا دویدیم وقتی به خود آمدیم ، دیدیم همه چیزمان را بردند ، گرفتند ، خوردند و ما تنهای تنهاییم ، ریش و ریشه ی خودمان را سوزاندیم و به دنبال غرایز حیوانی هم چنان در حال دویدن هستیم ، اگر هم گاهی چیزی را به حَسَب ظاهر یاد می گیریم با دل و جانمان نیست از طریقه عاطفه و جان نمی گیریم لذا باید در دفتر یادداشت کنیم تا به فراموشی نسپاریم .

می گویند مولانا هر روز در شبستان مسجد درس می داد ، سی سال دود چراغ خورد ، موذن اذان داد ، بلند شد ، کتابها را جمع ، کنار طاقچه گذاشت تا وضو بگیرد ، که ناگهان پیری از راه رسید و کتابهای مولانا را برداشت و ریخت وسط حوض ، مولانا جلال الدین بلخی وضو را تمام ، دوید یقه پیرمورد را گرفت که ای مرد پیر ، چرا اینگونه ؟ داد و فریاد ، پیرمرد گفت : ناراحت نباشد و رفت وسط حوض کتابها را خارج کرد ، دست مولانا داد دید خشک خشک است وسط آب ، گفت یعنی چه ؟ این دیگر چه علمی است ؟

پیرمرد دست او را گرفت و گفت : بیا با من تا به تو اسرار بیاموزم ، می گویند این دو به حجره ایی رفتند و تا شش ماه جز برای وضو گرفتن و قضای حاجت بیرون نیامدند و شمس تبریزی شد استاد مولانا ، که بعد ها خود مولانا در شعرش گفت :

بشو اوراق اگر همدرس مایی – که درس عشق در دفتر نباشد .

مگرهمه چیز رامی توان از راه غریزه های ظالمانه گرفت ؟ هرگز . باید دست به دامن این مرشدان عالم شد و مسیر را از آنان یاد گرفت و امروز باید دست به دامن فاطمه زد ، او چهره ی درخشانی است که راه نشان می دهد و فروزان است ، تازیانه ی سلوک آدمیان بدست اوست ، ما خود را فراموش کردیم و نمی دانیم که چه مقدار مدیون این خاندانیم ، اگر امروز بانوان ما می توانند از حقوقشان دفاع کنند ، از حریت حرف بزنند ، در صحنه های اجتماعی شرکت کنند ، از وفا دم می زنند ، از شرافت آدمی دم می زنند ، به خاطر حضور این بانوی عالمین است ...

اگر او نبود وفا را چه کسی تفسیر می کرد و عاطفه را چه کسی به جانها می نشاند و ...

  

استاد ارجمند سرکار خانم نظری