نباید به چشم کودکی به بچه ها نگاه کرد
او نایل شدن به مقامات بلند را مدیون عشقی می داند که سینه به سینه از اجدادش به وی رسیده است و در این میان دلسوختگی مادر نسبت به وجود مبارک امام حسین (ع) نقشی ملموس تر دارد .
او می گوید :
مادرم از زنان مومنی بود که به خواندن زیارت عاشورا در هر روز مداومت داشت ، طوری که بعد از نماز صبح که مشغول تعقیبات نماز و از جمله زیارت عاشورای کامل می شد. او در حالی که برای فرزندانش صبحانه آماده می کرد زیارت را می خواند و انوار و برکات این زیارت عظیم در غذایی که فرزندان از آن می خورند ، جاری می شد و نور ولایت اهل بیت و برائت از دشمنان آنان در رگ هایشان جریان می یافت .
در جایی دیگر اینگونه از مادر و نحوه ی تربیتش سخن می گوید :
راز توفیق و رسیدن من به این مقام آن است که مادرم به من می گفت : فرزندم هاشم ! از وقتی تو را باردار شدم تا وقتی که وضع حمل کردم هر روز بعد از فریضه ی صبح زیارت عاشورا می خواندم.
سید هاشم حداد (ره) اینگونه از همان آغاز با عشق امام حسین (ع) عجین می شود و عارفی می شود که تنها به حضرت محبوب می اندیشد و کمال انقطاع در او بروز می نماید .
اگرچه تا مقدمات بیشتر نخوانده بود اما بسیار شگفت انگیز بود ، هر سوالی که از او می پرسیدی ، جوابی محکم می داد ، بدون آنکه آن درس را خوانده باشد .
گویی به معدن علم و نور و عظمت واصل بود و جز او نمی دید چرا که بسیار خوانده بود :
الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة ( مناجات شعبانیه )
سید هاشم حداد آن گونه که خود تربیت یافت در تربیت فرزند نیز می کوشید محبت معشوقانش را در جان و دل آنها حک نماید . و به همین علت بود که می گفت :
خوب است قنداقه ی نوزادان را تا چند ماهگی در مجالس علم و محافل ذکر و حسینیه و محل های عزاداری که نام حضرت سید الشهدا (ع) برده می شود ببرید . چرا که نفس طفل همچون مغناطیس است و علوم و اوراد و اذکار و قدوسیت روح امام حسین (ع) را جذب می کند . طفل زبان ندارد ولی ادراک می کند و روحش در دوران کودکی اگر در محل معصیت برده شود ، آن جرم و گناه او را آلوده می کند و اگر در محل ذکر و عبادت و علم برده شود آن پاکی و صفا را به خود می گیرد.
او معتقد بود که نباید به چشم کودکی به بچه ها نگاه کرد و می گفت :
آنها در حقیقت بزرگند و باید به آنها احترام گذاشت .
شاهد این مدعا را علامه تهرانی در کتاب روح مجرد اینگونه بیان می کند :
ایشان دختری به نام فاطمه داشتند که در دو سالگی فوت کرد . می فرمودند : مرگ او در شب بود و ما او را در کنار اتاق نهادیم تا فردا دفن کنیم . من قدری به او به نظر بچه نگاه می کردم یعنی کودکی از دنیا رفته و آن قدر حائز اهمیت نیست . همان شب نفس او را دیدم که از گوشه ی اتاق بزرگ شد و تمام خانه را فرا گرفت . کم کم بزرگتر شد و تمام کربلا را گرفت و بدون فاصله تمام دنیا را گرفت و آن طفل حقیقت خود را نشان می داد که من با اینکه کودکم ، چقدر بزرگم .
ایشان می فرمودند :
این عظمت حقیقی اوست فلذا ما باید به اطفال خود احترام بگذاریم و به نظر بزرگ به آنها بنگریم زیرا که بزرگند و ما ایشان را خرد می پنداریم ، ابراهیم پسر دو ساله ی رسول الله (ص) به قدری بزرگ بود که اگر می ماند به مثابه ی خود پیامبر ، بزرگ می شد کانه پیامبر ، همان فرزندش ابراهیم است که بزرگ شده و ابراهیم ، همان پیامبر است ، نهایت امر در دوران خردسالی و طفولیت .
او خطای کودکان را با تنبیه پاسخ نمی داد و تندی در او راه نداشت .
دخترش می گوید : در برابر خطای بچه های می خندید و با صحبت کردن ، خطای آنها را گشزد می کرد .
سید قاسم حداد نیز شیوه ی او را در برابر خطای فرزندان اینگونه توصیف می کند :
خطا را با نصیحت و لطف تذکر می داد و هیچ وقت با خشونت رفتار نمی کرد .
خیلی کم عصبانی می شد و عصبانیش ظاهری بود ، ایشان می گوید :
اگر با مردم و فرزندان خود ، دعوا می کنی طوری بکن که نه خودت اذیت شوی و نه به آنها صدمه ای برسد . اگر از روی جد دعوا کنی برای طرفین صدمه دارد . تو که از دست مردم فرار می کنی برای آن است که اذیت آنها به تو نرسد یا اذیت تو به آنها نرسد ؟! صورت دوم خوب است نه صورت اول ، و صورتی بهتر نیز هست و آن اینکه خود و آنها را آزار ندهی.
یکی از شاگردانش می گوید :
با بچه ها دوست و صمیمی بود و در خلال همان محبت های پدرانه ، نکات مذهبی واخلاقی را نیز به بچه ها تذکر می داد . فرزندانش هیچ اجباری برای انجام اعمال عبادی نداشتند و آن قدر اعمال عبادی پدر زیباست که خود به خود به آن جذب می شدند.
خانم سیده علویه حداد در این مورد می گوید :
تعلیمات مذهبی را فقط یاد می دادند دیگر هر کس خودش می دانست چه کاری انجام دهد .
اصول فرزنداری