خوشي دادم غمت بر جان خريدم
خوشي دادم غمت بر جان خريدم
دو بيتي دادم و ديوان خريدم
شکستم تا که جانم مبتلا شد
مسلمان گشتم و قرآن خريدم
شدم ارزانيت گشتم جواهر
من آن گنج ترا ارزان خريدم
کلافي بودم اندر راه يوسف
شکسته دل شدم آسان خريدم
حجاب خد بدم تا آنکه کافر
دريدم پرده و ايمان خريدم
ز خود بگذشتم و بر تو رسيدم
به جان و روح و دل ايقان خريدم
رسم تا آنکه باشم در حضورت
ز ابر ديده ات باران خريدم
هزاران ديده زيبا نجستم
براهت ديده گريان خريدم
تو پيدا مي کني دور از وطن را
ز اين رو ديده حيران خريدم
تو بي مي مستيم دادي و رفتي
نديدي خمره مستان خريدم
امين سرکش بد و اکنون ببينش
جواني دادم و فرمان خريدم
جلال الدین نظری مفرد ( امین )